امام دوازدهم


بايد بين اخبار و نشانه هاي ظهور و اخبار "ملاحم و فتن" تفاوت گذاشت. بين اين دو معمولا خلط مي شود. ملاحم و فتن يعني پيشگويي اتفاقات و جنگ ها و درگيري هاي آينده. ائمه(ع) بعضي از حوادثي كه در آينده اتفاق مي افتد را گزارش كرده اند و گاهي تصريح كرده اند كه فلان نشانه از حوادث ظهور است يا در مقام ذكر واقعه اي كه اتفاق مي افتد يك پيوندي با ظهور حضرت داده اند.

به گزارش خبرگزاري اهل‌بيت(ع) ـ ابنا ـ ظهور منجي موعود يك اعتقاد عمومي در تمامي اديان است. كتاب هاي مقدس آسماني، چه آنها كه بخشي يا تمام آنها وجود دارد و چه آنها كه منقولاتي از آنان در كتاب هاي ديگر آمده است، بشارت داده اند كه جهان در سيطره ظلم و فساد نمي ماند؛ بلكه جماعت صالحان به امامت "رهبر موعود" عدل و داد را در گيتي حاكم خواهند كرد.

ريشه دار بودن اعتقاد به مهدي و منجي، موجب آماده بودن مردم اعصار گوناگون براي پذيرش و تبعيت وي شده و مي شود. از همين رو، اين مفهوم موجب سوءاستفاده فريبكاران و شياداني شده است كه در طول تاريخ با ادعاهاي دروغين، خود را مهدي يا از ياران او معرفي كردند تا از رهگذر عقيده پاك مردم به نيات آلوده خويش دست يابند. اتفاقاً بسياري از اين مدعيان، در نقشه خود موفق شده و به مقصود خود رسيده اند؛ چه مدعيان كوچكي كه اهداف مالي و رمالي داشته اند، و چه مدعيان بزرگي كه توانستند با اين ادعا حكومت هاي عريض و طويل يا مذاهب منحرف ديرپا و گسترده اي براي خويش دست و پا كنند. 

در واكنش به اينگونه اقدامات، خبرگزاري اهل‌بيت(ع) ـ ابنا ـ در پايان هر هفته سلسله مطالبي متقن و مستدل در باب مهدويت ــ با عنوان "در انتظار منجي" ــ توليد و منتشر خواهد كرد؛ تا هم عرض ارادتي باشد به محضر امام زمان حضرت حجة بن الحسن المهدي(عج) و هم گامي باشد براي روشنگري درباره مسأله مهدويت در عصر هجوم غبارها و فتنه ها.

با توجه به سوءاستفاده گروه هاي تكفيري از مفاهيم آخر الزماني در برهه اخير، دومين گفتگوي سلسله مطالب در انتظار منجي را در زمينه علائم حتمي ظهور انجام داده ايم.

ميهمان اين هفته خوانندگان ابنا « «حجت الاسلام و المسلمين نصرت الله آيتي» عضو هيئت علمي مؤسسه آينده روشن (پژوهشكده مهدويت) است.

 

متن كامل مصاحبه با استاد آيتي را در زير بخوانيد:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به كوشش: احمد محبوبي
عكس: سجاد ظاهري
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ابـنا: علائم ظهور امام زمان(عج) چند نوع هستند؟

ـــ بسم الله الرحمن الرحيم. نشانه هاي ظهور از ابعاد مختلف مثل نشانه هاي آسماني، زميني يا نشانه هاي عادي و اعجاز آميز و... تقسيمات مختلفي شده اند. اما آن تقسيم بندي نشانه هاي ظهور كه ريشه در روايات دارد و اهل بيت(ع) آن را فرموده اند تقسيم نشانه ها به حتمي و غير حتمي است.

ابـنا: علائم حتمي ظهور امام زمان(عج) كدامها هستند؟

علائم حتمي نشانه هايي است كه حتما پيش از ظهور اتفاق خواهد افتاد و علائم غير محتوم نشانه هايي است كه ائمه(ع) علي رغم اينكه به عنوان نشانه ها از آن ياد كرده اند ولي بسته به علل، عوامل، شرايط و زمينه هايي است كه اگر آن علل و زمينه ها محقق شود اين علائم تحقق خواهد يافت و الا نه.

پنج نشانه محتوم داريم كه هم در روايات از آن ها به عنوان نشانه هاي محتوم ياد شده و هم در لسان اهل علم نيز متداول است: اول "خروج سفياني"، دوم "خروج يماني"، سوم "صيحه آسماني"، چهارم "خسف بيداء" و پنجم "كشته شدن نفس زكيه". اينها از علائم حتمي ظهور هستند.

ابـنا: لطفاً درباره هر كدام از اينها توضيح دهيد!

ـــ اولين نشانه حتمي، خروج سفياني است. سفياني فرمانده مهم ترين جبهه اي است كه بر عليه امام مهدي(عج) تشكيل مي شود و در روايات زيادي از او و حوادث مربوط به او گفتگو شده است. خسف بيداء هم به فرو رفتن يكي از لشكرهاي سفياني در منطقه بيداء كه بين مكه و مدينه است، اشاره دارد.

كشته شدن نفس زكيه به معناي اين است كه انساني بي گناه يا انساني با شخصيتي برجسته و كسي كه به لحاظ اجتماعي موقعيت بزرگي دارد ـ بسته به اينكه نفس زكيه را چه معنا كنيم ـ بين ركن و مقام 15 شب پيش از ظهور حجت(عج) كشته مي شود. و از فحواي روايات استفاده مي شود كه كشته شدن اين شخص در دنيا موج و سر و صدايي ايجاد مي كند چرا كه حادثه محدودي كه كسي از آن اطلاعي پيدا نكند وجهي ندارد كه نشانه حتمي ظهور باشد.

بنده معتقدم محتوم بودن خروج يماني قابل اثبات نيست. مقاله اي از بنده منتشر شده به نام «يماني؛ درفش هدايت» كه در اولين شماره مشرق موعود چاپ شده است. بنده در آنجا آورده ام كه حتمي بودن يماني قابل اثبات نيست و مشكلاتي دارد. اما در لسان عوام و خواص معروف است كه يماني را هم از نشانه هاي محتوم ياد مي كنند.

اين 5 نشانه، نشانه هاي حتمي ظهور است و ساير نشانه ها از اتفاقات غير محتوم است كه احتمال رخ دادن يا رخ ندادن آنها وجود دارد. و تفصيلات و ابعاد و جزئياتي كه مربوط به هر كدام از اين هاست بحث هاي خاص دارد.

ابـنا: بعضي از نشانه ها مثل طلوع خورشيد از مغرب كه در روايات آمده با عقل جور در نمي آيد. آيا مي توان در اين موارد در صحت روايات ترديد كرد؟ تحليل شما در اين مسئله چيست؟

ـــ در روايات از اين موارد خيلي محدود داريم. اولا: در طلوع خورشيد از مغرب دقت داشته باشيد اين از نشانه هاي ظهور نيست از نشانه هاي قيامت است و گاهي از ظهور حضرت حجت(عج) به طلوع خورشيد از مغرب ياد شده است.

طلوع خورشيد از مغرب از نشانه هاي ظهور نيست از نشانه هاي قيامت است و چون ظهور قبل از قيامت است از اين حيث هم مي شود پذيرفت كه هر چه كه نشانه ظهور است نشانه قيامت هم باشد. از اين حيث بعيد نيست در بعضي از روايات به عنوان نشانه ظهور ياد شده باشد.

در ثاني: طلوع خورشيد از مغرب هيچ بُعدي ندارد. علامه طباطبايي در الميزان به يك مناسبتي اين حديث را مي آورد و مي گويد يافته هاي علمي به هيچ عنوان اين را نفي نمي كند و بلكه از يافته هاي علمي استفاده مي شود كه مشرق ومغرب خورشيد در حال تبدّل است و هر چند سال چند درجه تغيير مي كند. جزئيات عبارات علامه در خاطرم نيست ولي اجمالا ايشان صحه مي گذارد كه يافته هاي علمي اين مسئله را نفي نمي كند واستبعادي ندارد كه در طلوع خورشيد، مشرق و مغرب زمين عوض شود.

اگر ما در روايات به نشانه اي برخورد كرديم كه به هيچ عنوان قابل فهم بر اساس اطلاعات عمومي بشر نيست مثل آنچه كه درباره دجال گفته شده است؛ مثلا درباره دجال در روايات آمده است كه وي يك الاغ دارد كه يك پاي آن اين طرف دنيا و يك پاي آن در طرف ديگر دنيا است، در چنين مواردي بايد روايات را تأويل كرد مثلا بايد زبان را زبان نمادين گرفت. يعني ما اگر به نشانه اي برخورد كرديم كه ظاهر آن قابل اخذ نيست نمي شود خيلي زود آن را به دروغ و جعلي بودن متهم كنيم. اگر واقعا بررسي هاي سندي و حديثي نشان داد كه اين روايت از معصوم(ع) صادر شده مجبوريم حديث را تاويل كنيم مثل آنچه كه در باب دجال اتفاق افتاده است.

به اين خاطر بزرگان ما دجال را نمادين معنا مي كنند و مي گويند اگر بخواهيم روايات دجال را به همان شكل ظاهري آن بفهميم و اخذ كنيم قابل التزام نيست مجبوريم بگوييم اينها نماد و سمبل است، و تأويل مي كنيم. حال اگر نشانه اي بود كه هم ظاهر آن با عقل مخالف باشد و با اصول علمي در تعارض بود و نمي شد به نوعي تأويل كرد راه آخر اين است كه بگوييم حديث دروغ و جعلي است. و ما در روايات مربوط به نشانه هاي ظهور از اين نوع روايت نداريم. يعني نشانه اي كه هم مخالف با عقل و ضوابط علمي باشد و قابل تاويل و توجيه نباشد نداريم و اگر باشد قابل تأويل است و زبان، زبان نمادين و سمبليك است.

ابـنا: علامت هاي حتمي ظهور كه بيان كرديد آيا اهل سنت هم در اين موارد اتفاق نظر دارند يا مسئله اختلافي است؟

ـــ سفياني، از نشانه هاي متفق عليه است و در منابع اهل سنت از سفياني ياد شده كه در آخرالزمان خواهد آمد و اينكه در گذشته تاريخ اهل سنت چندين نفر مدعي سفياني گري بودند نشان مي دهد كه بحث خروج سفياني در آخرالزمان را اهل سنت قبول دارند. يماني هم از نشانه هايي است كه در منابع اهل سنت است با اين تفاوت كه عمدتا اهل سنت از يماني به عنوان "قحطاني" ياد مي كنند. قحطان نام ديگر يمن است و قحطاني مترادف با يمني و منسوب به يمن است. خسف بيداء از نشانه هاي متسالم عليه است. در صحيح بخاري و مسلم روايت داريم كه مضمون آن اين است كه: «در آخرالزمان كسي به خانه كعبه پناهنده مي شود و سپاهي به قصد كشتن او در پي او به سمت مكه حركت مي كنند و آنها به اعجاز در دل زمين فرود مي روند». راوي از پيامبر(ص) مي پرسد اينها كه به دل زمين فرو مي روند ممكن است افراد بي گناهي با اينها باشد پس تكليف آنها چه مي شود؟ پيامبر(ص) مي فرمايد: «هر كس در روز قيامت بر طبق نيت خود محشور مي شود». در خصوص صيحه آسماني هم اهل سنت روايت دارند و هم شيعه. و در منابع غير اسلامي از صيحه آسماني ياد شده است. اما اينكه كشته شدن نفس زكيه از ديدگاه اهل سنت يكي از نشانه هاي ظهور باشد و در آخر الزمان اتفاق بيفتد آن طور كه تفحص كردم در اهل سنت نيست.

ابـنا: دجال چطور؟ آيا اهل سنت دجال را جزء علائم ظهور مي دانند يا نه؟

ـــ اهل سنت از دجال نه به عنوان علائم ظهور بلكه به عنوان رخدادهاي پيش از قيامت ياد مي كنند. البته در اهل سنت بحث دجال خيلي مفصل است يعني به اندازه اي كه در شيعه از سفياني به تفصيل گفتگو شده است آنها در قبال آن از دجال گفتگو كرده اند و در منابع ما خيلي از دجال صحبت نشده است.

ابـنا: آيا مي توان گفت كه فتح قسطنطنيه به وسيله مسلمانان از علائم ظهور است و اين نشانه به وسيله تركان عثماني در گذشته محقق شده است؟

ـــ حجت الاسلام آيتي: فتح قسطنطنيه به وسيله مسلمانان از نشانه هاي حتمي نيست. بايد بين اخبار و نشانه هاي ظهور و اخبار "ملاحم و فتن" تفاوت گذاشت. بين اين دو معمولا خلط مي شود. ملاحم و فتن يعني پيشگويي اتفاقات و جنگ ها و درگيري هاي آينده. ائمه(ع) بعضي از حوادثي كه در آينده اتفاق مي افتد را گزارش كرده اند. گاهي ائمه(ع) تصريح كرده اند كه فلان نشانه از حوادث ظهور است يا گاهي در مقام ذكر واقعه اي كه اتفاق مي افتد يك پيوندي با ظهور حضرت داده اند. اين طيف از روايات از نشانه هاي ظهور هستند. به عبارت ديگر؛ يا خود امام(ع) تصريح مي كنند كه فلان حادثه از نشانه هاي ظهور است يا اينكه آن حضرت بين اين حادثه و ظهور يك ربطي داده اند و فرموده اند بعد از فلان حادثه، مهدي(عج) چه مي كند. اما طيفي از روايات داريم كه ائمه(ع) در خصوص اتفاقات، جنگ ها، درگيري ها، كشتارها و حوادث طبيعي وغير طبيعي كه در آينده رخ مي دهد احاديثي فرموده اند و هيچ نسبتي بين اين رخدادها و ظهور برقرار نكرده اند. دليلي ندارد كه ما اين رخدادها را به عنوان نشانه هاي ظهور ياد كنيم. اينها را "اخبار ملاحم و فتن" مي گويند. به زبان عاميانه فارسي يعني "پيشگويي". ائمه(ع) در خصوص حوادث آخرالزمان پيشگويي كرده اند و اينها لزوما ربطي به ظهور ندارد. اينطور نيست كه در منابع حديثي به هر حديثي برخورد كرديم كه ائمه(ع) در خصوص يك حادثه و اتفاقي كه در آينده اتفاق مي افتد گفتگو كرده باشند نشانه ظهور باشد. فتح قسطنطنيه يك پيش بيني بوده است كه فرموده اند و اتفاق افتاده است. مثل اينكه ائمه(ع) پيش بيني كرده اند "زنگيان" يا "زنجيان" به خانه كعبه حمله كرده ويران مي كنند و حجرالاسود را مي برند. اينها در روايات ائمه(ع) وجود دارد و اتفاق افتاده است. دليلي ندارد كه اينها را نشانه هاي ظهور بناميم؛ چون ائمه(ع) از آنها به عنوان نشانه هاي ظهور ياد نكرده اند بلكه پيش بيني كرده اند كه فلان اتفاق خواهد افتاد و به شكلي خواستند كه شيعيان در مواجهه با اين پديده ها موضع درستي بگيرند و از قبل آمادگي داشته باشند.

ابـنا: آيا تطبيق علائم ظهور با جريان ها، حوادث، گروهها و اشخاص درست است؟

ـــ تطبيق نشانه هاي ظهور بر مصاديق خارجي از مسائل خيلي حساس و مهم است چون زماني كه فلان نشانه را بر فلان مصداق تطبيق مي كنيم مردم را مژده مي دهيم كه ظهور نزديك است. چون گاهي فاصله زماني برخي از نشانه ها و ظهور، در روايات مشخص شده است. در حديث معتبري از امام صادق(ع) آمده است كه خروج سفياني در ماه رجب است يعني شش ماه قبل از اينكه آن حضرت ظهور كند سفياني مي آيد. روايات معتبر داريم كه نفس زكيه 15 شب قبل از ظهور حضرت كشته مي شود. يا صيحه آسماني در ماه رمضاني است كه ماه محرم آن ظهور اتفاق مي افتد. خب اگر من بخواهم دست روي شخصيتي بگذارم و بگويم اين آقا سفياني است به التزام ادعا مي كنم كه شش ماه ديگر امام زمان(عج) ظهور خواهد كرد. اين حرف خيلي بزرگي است. اين كه مي گويم مهم است يعني اينكه بايد حواسمان باشد كه تطبيق ها منجر به تعيين زمان ظهور مي شود.

نكته ديگر اين است كه زماني كه ما روايات را بر مصاديق تطبيق مي كنيم و به عنوان مثال مي گوييم: "اين آقا سفياني است" يعني ايها الناس؛ آنچه كه پيامبر(ص)، حضرت علي(ع) و امام صادق(ع) فرمود كه قبل از ظهور امام زمان(عج) يك سفياني مي آيد، اين آقا، هماني است كه ائمه(ع) فرموده اند. و ما داريم به ائمه(ع) چيزي را نسبت مي دهيم. اگر چيزي را به ائمه(ع) نسبت مي دهيم بايد آنقدر حرفمان محكم باشد كه اگر احيانا ماه رمضان بود، روزه مان باطل نشود. تطبيق يعني استناد دادن به اينكه اين شخص هماني است كه امام صادق(ع) فرمود. آيا موارد تطبيق ـ كه در بين مردم اتفاق مي افتد ـ همراه با چنين اطمينان و يقيني است كه من با جرات بتوانم در روز ماه رمضان ادعا كنم كه اين همان سفياني است و ترسي از باطل شدن روزه ام نداشته باشم؟ معمولا اين طور نيست. پس تطبيق از اين حيث كه به شكلي خبر دادن از زمان ظهور است كه خيلي مواقع هم همين است و از اين حيث كه نسبت دادن چيزي به ائمه(ع) است و ما حق نداريم بدون حجت شرعي چيزي را به همين سادگي به ائمه(ع) نسبت دهيم، امر حساس و مهمي است و حواس ها در مقام تطبيق بايد جمع باشد كه خداي نكرده حرفي نزنيم كه مردم را اميدوار به ظهور كنيم كه اين فرد سفياني است و شش ماه ديگر آقا مي آيد. بعد شش ماه بگذرد و هيچ خبري نشود و مردم را به سرخوردگي و يأس مبتلا كنيم و چيزي را به ائمه(ع) نسبت دهيم كه دروغ باشد و حجت شرعي نداشته باشيم.

نكته دوم اينكه تطبيق ها حوزه لغزشگاههاست. حوزه تطبيق حوزه اي است كه بزرگان ما به لغزش افتاده اند. موارد متعددي داريم. مثلا از امام باقر(ع) روايت معروف و معتبري از لحاظ سندي داريم و معمولا ما طلبه ها اين حديث را در ايام 22 بهمن و دهه فجر مي خوانيم، آن حضرت مي فرمايد: «من گويا قومي مي بينم كه از مشرق زمين قيام مي كنند اينها حق را طلب مي كنند حقشان به آنها نمي دهند. دوباره طلب حق مي كنند حقشان را نمي دهند. مرتبه سوم كه شمشير را به دوش مي گيرند. جبهه باطل مي پذيرد كه حق را به اينها بدهد و اينها نمي پذيرند و مي گويند ما شمشير به دوش گرفته ايم و شمشير را پايين نمي گذاريم و جبهه باطل را نابود مي كنند و خودشان حكومت را به دست مي گيرند و اينها پرچم را به صاحب الزمان(عج) خواهند داد».

بر اين حديث تطبيق هاي مختلفي كرده اند. اولين تطبيق متعلق به "علامه مجلسي" است ايشان ادعا كرده است و صريحا مي گويد كه «مقصود از اين گروهي كه از مشرق قيام مي كنند طلب حق مي كنند و بعد به حكومت مي رسند حكومت صفويه است». صفويه آمد و منقرض شد. در دوران مشروطه برخي از نويسندگان اين حديث را بر حوادث مشروطه تطبيق كرده اند. "ناظم الاسلام كرماني" از نويسندگان دوره مشروطه اين طور مي نويسد: «اين علامت واقع شد در سال 1326 كه محمد علي شاه مشروطه را برداشت و توپ به مجلس بست پس از مدتي مردم در مقام استرداد حق برآمدند. و بعضي از نمايندگان به سفارتخانه عثماني پناهنده شدند. از آذربايجان و جاهاي ديگر حق را طلب كردند اما حق را به آنها ندادند پس از چندي دوباره در مقام طلب حق بر آمدند باز به آنها نداند تا آنكه در اكثر بُلدان بلوا كردند. در تبريز و اصفهان و رشت اعلام مخالفت كردند تا اينكه محمد علي شاه دست خط مشروطه را در مرحله سوم نوشت و امضا كرد. اما ملت قبول نكردند». ناظم الاسلام حديث امام صادق(ص) را بر حوادث مشروطه تطبيق كرده است و اينكه دفعه سوم محمد علي شاه مشروطه را قبول كرد اما ملت قبول نكردند تا اينكه محمد علي شاه استعفا داد.

يك عده اين حديث را بر حوادث انقلاب اسلامي منطبق كرده اند و مي گويند: "بار اولي كه ايراني ها قيام كردند دوره مشروطه است كه حق را خواستند ولي به آنها ندادند. بار دوم ملي شدن صنعت نفت و قيام آيت الله كاشاني است و دفعه دوم نيز حق را به آنها ندادند و دفعه سوم كه ديدند حق را به آنها نمي دهند حكومت ظالم را از بين برده و حكومت اسلامي تشكيل دادند يعني انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره)".

يك حديث داريم با سه تطبيق. اين يقيني است كه تطبيق «علامه مجلسي» تطبيق اشتباهي بوده است. پس تطبيق هم مهم است و هم لغزشگاه، كه بزرگان هم به اشتباه دچار شده اند.

«مرحوم سيد بن طاووس» از امام صادق(ع) روايتي ذكر مي كند كه: "مادام كه بني عباس بر اريكه سلطنت تكيه زده اند امت پيامبر(ص) راحتي و فرج ندارد. وقتي كه بني عباس منقرض شد خداوند مردي از دودمان ما را كه دستور به تقوا مي دهد، به هدايت رفتار مي كند و در صدور حكمش رشوه نمي گيرد بر مي انگيزد. زماني كه اين آقا آمد بعد از اين شخص امام زمان(عج) مي آيد". اين آقاي اول امام زمان(عج) نيست چون بلافاصله بعد از ذكر اين فقره مي گويد كه: سپس قائم عدلي كه زمين را پر از عدل و داد مي كند ظهور خواهد كرد.

سيد بن طاووس درباره اين روايت مي گويد: "به نظرم اين آقا من هستم!". يعني حديث را بر خودش تطبيق مي كند. مي گويد: "من نذر كردم كه خدايا اگر اين شخص مورد نظر من هستم در فلان زمان، فلان ذكر و اعمال عبادي را انجام دهم، و انجام دادم. باز گفتم خدايا اگر آن شخص مورد نظر من هستم، در فلان زمان فلان عمل عبادي را انجام دهم، باز موفق شدم و انجام دادم. و من به اين اطمينان رسيدم كه پس اين "رجلا منا اهل البيت" كه در روايت امام صادق(ص) آمده من هستم".

افرادي ديگر تطبيق هاي ديگري كرده اند. برخي گفته اند مقصود از اين آقا «شاه اسماعيل صفوي» است! برخي گفته اند مقصود اين روايت «امام خميني(ره)» است.

در هر زمان اين حديث بر يك شخصيتي تطبيق شده است. ما كه به عنوان ناظر بيروني به «سيد بن طاووس» علي رغم جلالت، عظمت و اوج عرفاني كه دارد نگاه مي كنيم اين تطبيق را بي دليل و اشتباه مي دانيم و مي گوييم كه هيچ حجتي وجود ندارد كه شما اين را بر خودتان تطبيق كرده ايد. مي خواهم بگويم كه تطبيق لغزشگاه است و بزرگان ما در آن به لغزش افتاده اند.

نكته سوم اين است كه اگر از اهميت و لغزشگاه بودن بگذريم، تطبيق دو مشكل اساسي دارد. اول اينكه: ما زماني كه حديث را بر مصداق خارجي تطبيق مي كنيم هميشه مواجه با احتمال تكرار مصداق هستيم. يعني در زمان ما اگر مي بينيم فلان حديث نشانه اي را ذكر كرده، سند و دلالت آن مشكل ندارد و همه ويژگي هايي كه در حديث است در اين آقا هم وجود دارد، ما احتمال نمي دهيم كه صد سال ديگر شخصيتي مثل اين آقايي كه در زمان ما است بيايد و تمام آنچه كه در روايات گفته اند در اين شخصيت صد سال آيند هم باشد؟ احتمال نمي رود؟

«علامه حلي» برادري به نام «رضي الدين علي بن يوسف مطهر حلي» دارد و صاحب كتابي به نام "العدد القويه" است در كتابش مي نويسد: "بسياري از نشانه هاي ظهور مثل خراب شدن ديوار مسجد كوفه، كشته شدن حاكم مصر به دست مردم مصر و ويران شدن شام در زمان ما اتفاق افتاده است". اينها مسائلي است كه در زمان ما نيز اتفاق افتاده است. مثلاً زماني كه نيروهاي «مقتدا صدر» در مسجد كوفه بودند آمريكايي ها يك راكت زدند و ديوار مسجد كوفه خراب شد. همان زمان عده اي گفتند كه يكي از نشانه هاي ظهور، خراب شدن ديوار مسجد كوفه است و اين همان نشانه است. 700 سال پيش هم اين اتفاق رخ داده بود. همين الان خيلي از مردم مي گويند از نشانه هاي ظهور اين است كه پادشاه مصر به دست مصريان كشته خواهد شد و منتظرند كه "مرسي" يا "مبارك" را بكشند يا اعدام كنند و بگويند اين همان نشانه ظهور است. خب 700 سال پيش هم اين اتفاق رخ داده بود. يا مثل ويران شدن شام، الان مي گويند شامات خراب شده و در جنگ و درگيري است و اين، مصداق همان فرمايش است. مشكل كار كجاست؟ ما توجه ندرايم كه اين نشانه ها قابليت تكرار مصداق دارند. يعني هر كس كه مي خواهد حديثي را بر مصداق خارجي تطبيق كند اولين سوالي كه مطرح مي كنيم اين است: شما كه مي گوييد اين همان واقعه است كه در روايت آمده آيااحتمال نمي دهيد كه صد يا 500 سال ديگر يك مصداق ديگري بيايد كه دقيقا عين همين باشد و تمام آنچه كه در مورد اين شخصيت است در مورد آن شخصيت هم صحيح باشد؟ خب اين احتمال وجود دارد. اگر اين احتمال را منطقي بدانيم حق تطبيق نداريم.

مشكل دوم اين است كه در نشانه هايي كه مرتبط به شخصيت ها و رخدادهاي اجتماعي است احتمال جعل مصداق وجود دارد و اين احتمال وجود دارد كه دست ها و جريان هايي دست به كار شوند و شخصيت تراشي كنند. اگر در روايت آمده است كه سفياني از شام قيام مي كند، آيا دستگاه استعمار اين قدرت را ندارد كه از شام يك نفر را به عنوان سفياني بكارد و قيام كند؟
يا اينكه بعيد نيست كه اگر در حديث آمده است كه فلان بن فلان در فلان منطقه قيام مي كند و همزمان با او فلان بن فلان در فلان منطقه ديگر قيام مي كند، شما استعمار را اين قدر زرنگ نمي دانيد كه از يك نسل قبل دست به كار شود و در همان منطقه اول شخصي را با همان نام بفرستد و بگويد اسم پسرت را فلاني بگذار تا نام اين پدر و پسر طبق روايت باشد. و در يك نقطه ديگر كه در حديث آمده فلان ابن فلان، در آنجا كسي را از نسل قبل دست به كار شود بگويد اسم پسرت را فلان بگذار. و در زماني كه شرايط فراهم شد به هر دو بگويد قيام كنيد. و دقيقا هم طبق آنچه كه در حديث آمده، با همان نام ها دو قيام در مثلا شام و يمن اتفاق افتاده بيفتد.

باب اين احتمال هميشه باز است. مثلا داعش مي گويد من سفياني هستم. با دو سوال مي توان ادعاي آنها را از بين برد. فرض بگيريم كه تمام نشانه هايي كه در روايات براي سفياني ذكر كرده اند ـ سفياني در شام و در ماه رجب قيام مي كند و همزمان با او يماني خراساني قيام مي كند و سفياني در شام پنج منطقه را فتح مي كند ـ در داعش وجود دارد. ما از كساني كه از داعش فريب مي خورند سوال مي كنيم ـ داعش كه خودش مي داند دروغ مي گويد ـ مي گوييم شما احتمال نمي دهيد صد سال يا دويست سال ديگر يك جرياني مثل داعش بيايد كه تمام ويژگي هايي كه در روايات براي سفياني آمده در اين جريان دوم دقيقا وجود داشته باشد؟ آيا اين احتمال را نمي دهيد؟ همچنان كه 700 سال پيش ديوار مسجد كوفه خراب شد و دوباره همين اتفاق در زمان ما رخ داد. امير مصر را كشتند دوباره احتمال اتفاق افتادن اين حادثه وجود دارد. احتمال هميشه وجود دارد. اگر احتمال هميشه وجود داشته باشد شما از كجا مي دانيد كه سفياني همان داعش است؟

سوال دوم: از كجا كه در اينجا خلق شخصيت نباشد؟ دست استعمار از پشت اين جريان را مديريت نكرده باشد؟ و جرياني را با تمام ويژگي ها سر كار آورده و مديريت كرده باشد؟ از استعمار كارهاي عجيب و غريب تر از اين ديده ايم. انسان اگر خاطرات "مستر همفر" و غيره را بخواند متوجه مي شود كه اينها چگونه وارد شده اند. شايد كسي تفصيلات را قبول نكند و بگويد كه اينها ساختگي است ولي اصل ماجرا واقعيت دارد. من ديده ام بعضي ها به كتاب "مستر همفر" با ديده ترديد نگاه كرده اند ولي همين ها گفته اند اصلي وجود داشته ولي مقداري بال و پر داده و افراط كرده اند. ما كه استعمار را با اين كارهايش مي شناسيم از كجا كه داعش را اينها درست نكرده باشند؟ اگر اين دو سوال در برابر اين ادعاها قرار بگيرد به هيچ عنوان اين تطبيق ها قابل اطمينان نيست.

ابـنا: مرجع تطبيق حوادث با روايات ظهور چه كساني هستند؟ بالاخره مردم جواب مي خواهند و نمي شود سرگردان باشند.

ـــ حجت الاسلام آيتي: يك مسئله اين است كه تطبيق اساسا امكان دارد يا نه؟ من در اين فضا صحبت مي كردم. مقاله اي با عنوان "معيار تطبيق نشانه هاي ظهور" نوشته ام و خوانندگان را ارجاع مي دهم كه اين مقاله را بخوانند. خلاصه اين مقاله اين است كه تا صيحه آسماني دميده نشود هيچ تطبيقي درست نيست. قبل از صيحه آسماني اساسا سفره تطبيق را بايد برچيد. حال اين مسئله، مسئله ديني است. و امر اگر ديني بود، دين كارشناساني دارد و مردم بايد به كارشناسان مراجعه كنند. اگر واقعا ظهور نزديك است، سفياني آمده و شش ماه ديگر امام زمان(عج) خواهد آمد، مراجع، عالمان دين شناس و پرهيزگار ما كه كم نيستند و رغبت آنها براي ديدن و درك عصر حضور حضرت حجت(عج) از مردم عوام بيشتر است. معني ندارد كه مراجع، بزرگان و فقهاي بزرگ ما در اين حوزه حرفي نزنند و حرف نزدن آنها به اين معني باشد كه اين تطبيق بي اساس باشد و عوام الناس به سمت تطبيق گرايي هجوم ببرند. اين تناقضي است كه بين رفتار مردم وجود دارد كه مرجع تشخيص مسائل ديني را خودشان قلمداد كنند و تصور اشتباهي است. ما در اين حوزه بايد گوش به فرمان مراجع، بزرگان و فقيهان باشيم. اگر نشانه اي اتفاق افتاده باشد و اين نشانه، مژده نزديك شدن ظهور را بدهد بدون ترديد عالمان دين در اين حوزه موضع گيري مي كنند و مردم را مطلع مي كنند.

ابـنا: اگر در اين مسئله عالمان و كارشناسان دين دو گروه شدند چه؟ عده اي از علما تاييد كردند و عده اي تاييد نكردند؟

ـــ قضاوت اينكه فلان عالم درست مي گويد يا نه كار عوام نيست. اين كار كسي است كه در اين حوزه تخصص داشته باشد. بايد ادله طرفين را نگاه كند و با نگاه اجتهادي ديدگاه دو طرف را نقد و بررسي كند و تشخيص بدهد كه كدام درست مي گويد و عوام نمي توانند در اين حوزه تصميم بگيرند.

ابـنا: ديدگاه شما در مورد افرادي كه ادعاي ديدار با امام زمان(عج) دارند چيست؟ آيا مي شود گفته آنها را باور كرد؟

ـــ ارتباط با امام زمان دو حالت دارد: يا اينكه شخص ادعاي ملاقات مي كند و يا اينكه مي گويد من از طرف حضرت حجت(عج) پيام و دستوري آورده ام. ادعاي دوم به اتفاق عالمان شيعه ادعاي باطلي است و حتي بعضي از علما به كفر چنين شخصي حكم كرده اند. اين متفق عليه است كه بعد از رحلت "علي بن محمد سمري"، نائب چهارم حضرت حجت(عج)، بين امام زمان(عج) و مردم هيچ سفارت و نيابت خاصه اي وجود ندارد. كسي كه ادعا مي كند من از طرف حضرت پيامي آورده ام اين به اتفاق و اجماع عالمان شيعه دروغگوست؛ هرچند كارهاي خارق العاده انجام دهد. خود اين ادعا دليل بر دروغگو بودن اوست چون فرمايش حضرت حجت است كه به "علي بن محمد سمري" فرمودند: «بعد از اينكه از دنيا رفتي غيبت كبري شروع مي شود و به كسي وصيت نكن.» اين يعني باب سفارت خاص بسته شد و كسي كه ادعا مي كند من از طرف حضرت پيام و دستورالعملي آورده ام ادعاي سفارت و نيابت مي كند و حرفش در تعارض با اجماع همه علماي شيعه است.

گاهي اينطور نيست و شخص ادعاي ملاقات مي كند و نمي گويد از طرف آقا پيام و دستور العملي آورده ام. در چنين مواردي به تعبير يكي از بزرگان: «نفس ادعاي ملاقات دليل بر دروغگو بودن مدعي است».

به قول معروف، "آن را كه خبر شد خبري باز نيامد"، يا "آن كه را اسرار حق آموختند مُهر كردند و دهانش دوختند". كسي كه جار مي زند من آقا را ديدم و آقا به من فلان چيز را فرمود، مثل آن كوزه اي است كه داخل آن چند قطره آب بيشتر نيست كه صدا مي دهد چون اگر داخل كوزه پر از آب باشد هر چه تكان بدهي صدا نمي دهد.

ما ادعا نمي كنيم كه باب ملاقات در عصر غيبت بسته شده است؛ گرچه اين ديدگاه هم طرفدار دارد. در عصر غيبت امكان تشرف وجود دارد اما كسي كه ادعاي ملاقات مي كند نفس اين ادعا دليل بر است كه اين شخص اهل اين مسير نيست. كسي كه اهل آن است حرف نمي زند ولي كسي كه جار مي زند معلوم است كه يك ريگي در كفش آن است و مي خواهد از اين ادعاها به نان و نوايي برسد و الا آنهايي كه اهل ملاقات باشند لام تا كام حرف نمي زنند و هزاران افرادي بودند كه توفيق ملاقات داشتند، سر به تيره تراب گذاشتند و احدي هم از اين حادثه مطلع نشد. كساني كه ادعاي ملاقات مي كنند ترديدي در دروغگو بودن آنها نيست. 

ابـنا: از اينكه اين فرصت را در اختيار ما گذاشتيد از شما تشكر مي كنم.

ـــ موفق باشيد.

 

منبع مطلب: ابنا

[ ۳ تير ۱۳۹۸ ] [ ۱۰:۴۱:۳۱ ] [ احمد سعادت ] [ نظرات (0) ]
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]
درباره وبلاگ

هر آنچه درباره امام دوازدهم، امام زمان موعودمان بايد بدانيم. اميدوارم خداوند توفيق همراهي با امام عصرمان را به همه ما عطا كند.
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
آمار وبلاگ
امروز : 12
دیروز : 26
افراد آنلاین : 1
همه : 1311